یزدان سلحشور

آثار و نظرات "ی.س"شاعر , نویسنده , منتقد و روزنامه نگار

 
نویسنده : یزدان سلحشور - ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳۸٧
 
دیدن و ندیدن


در سال هایى که نه خیلى دور بود نه خیلى نزدیک، سرزمینى بود که نه خیلى دور بود و نه خیلى نزدیک. آدم هاى این سرزمین یک ویژگى داشتند که مردم جاهاى دیگر نداشتند یعنى مى توانستند دورترین جاهاى دنیا را ببینند اما نمى توانستند جلوى پایشان را ببینند! در این سرزمین همه زمین مى خوردند، همه به هم مى خوردند، همه کاسه ها مى شکست، همه سرها مى شکست.یک روز مردى که مثل همه مردم روزگار ما و روزگارهاى دور، به اندازه اى مى دید که باید مى دید، گذارش افتاد به این سرزمین. اولش فکر کرد که همه مردم از نعمت بینایى محروم اند اما بعدش متوجه شد که خیر! اینها یک جورى عجیب و غریب اند.
مثلاً غرق شدن یک کشتى در دریاى مغرب را مى بینند اما برفى را که روى سقف خانه نشسته و عنقریب سقف را پائین مى آورد، نمى بینند.این مرد که چندان هم جهان دیده نبود و بهره هوشى اش در حد متوسط بود تصمیم گرفته یک سازمان خدماتى براى نابینایان تأسیس کند و کارمندها را هم از سرزمین هاى دیگر بیاورد که قدرت دیدنشان عادى باشد.
این مؤسسه خدمات بسیارى ارائه مى داد از جمله از شکسته شدن سر و کاسه جلوگیرى مى کرد و در عوض، حق الزحمه ناچیزى مطالبه مى کرد و آن هم این بود که دریافت کنندگان خدمات باید جاى گنج هاى سرزمین هاى دور را به مرد مى گفتند.
کاسبى خوبى بود و مرد در کمتر از یک سال به ثروتمندترین مرد دنیا بدل شد.او حالا همه چیز داشت و نیازى نداشت که در آن سرزمین بماند اما یک دفعه اتفاق عجیبى برایش افتاد.
دیگر نمى توانست جلوى پایش را ببیند اما مى توانست جاهاى خیلى دور را ببیند. کارمندهایش هم دچار همین مشکل شدند و مشکل اصلى از جایى شروع شد که دیگر هیچ کس حاضر نشد براى کار پایش را آنجا بگذارد چون همه فکر مى کردند که این مریضى مسرى است. ما نمى دانیم آخرش چه بلایى سر مرد آمد اما مى دانیم که ثروتش دیگر پشیزى ارزش نداشت. مشکل هوش متوسط اغلب همین چیزهاست؛ وگرنه.‎.‎. پولدار شدن زیاد هم مشکل نیست! یک مثل چینى مى گوید: «هر چیزى را که شنیدى باور نکن و هر چیزى را که باور کردى، نشنیده بگیر!»

 
comment نظرات ()